الاغ کتاب خون

خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
یابو انژکتوری
آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
فروردین ۸٥
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
اسفند ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
امرداد ۸۳
لینک دوستان
احسان عباسی
:: لحظه هارو با تو بودن ۲ ::
:: گروه لیانشامپو ::
پینکی
دکتر مهدی بوترابی
باشگاه هواداران پرشین بلاگ گرگان
باشگاه هوادارن پرشين بلاگ
ديدنيهای دنيای اينترنت
برترين های پرشين بلاگ
حراجی
گليمچه
خفن ها
تولد
صدای پارسيان
مشاوران
مصاحبه
مدير گروهای پرشين بلاگ
کمک
خاطراتم
علی یوسفی
دغدغههاى ذهنى من
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ RSS 2.0
لوگوی دوستان


الان ساعت شش و چند دقیقه صبحه 26 دی ماهه
و من خیلی خوشحالم
ممنونم خدایا
کاش همیشه اینقد زود دعامستجاب می کردی
اصغر فرهادی عزیز برنده جایزه معتبر گلدن گلوب شد
"کور شود هر آنکه نتواند ببیند"
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ - یابو انژکتوری
خدایا
دل تو دلم نیست
یعنی میشه
"جدایی نادر از سیمین "
برنده بشه؟
*****
خدا جونم
ایشالا به کوری چشم
پایان نامه چی ها
اخراجی چی ها
و شمقدری چی ها
برنده بشه
آمین!
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ - یابو انژکتوری
این روزا
حداکثر مجال شنیدن موسیقی
برام شده
گوش دادن به آهنگ های اکثراً سخیف
پیشواز موبایل اطرافیان ...
خسته ام ...
خسته ام ...
و
پر از مشغولیات ذهنی و جسمی

![]()
بعد مدت ها با خودکار شروع کردم به نوشتن
یه چند صفحه ای شد ...
از بس که تو این سالها به تایپ کردن عادت کردم ...
نوشتن با خودکار عذاب آور بود ...
نیم نگاهی به خودکار کردم ...
خوب بود و روون ...
اما ....
خب این اما سطر بالا یعنی اینکه :
باز من زدم تو خط نوستالژی و این حرفا !
یادش بخیر" خودکار بیک"
عجب عالمی داشت
بغیر ازنوشتن یاد کاربردهاش افتادم تو اون روزا ...
لوله اش :
جون میداد واسه جمع کردن نوارهای کاست پاره و جمع شده توی ضبط
یا لوله اش مثل یه اسلحه مخفی
جون میداد واسه یه شلیک جانانه پشت گوش نفر جلوئیت تو ایام مدرسه ...
حالا گلوله یا کاغذ فشرده شده بود یا دونه های اوکالیپتوس
جا ن ن ن ن !
ته لوله خودکارم
یه زائده ای بود که اون رو بجای توپ فوتبال
توی استادیوم پشت جلد پلاستیکی کتاب هامون استفاده میکردیم ...
ای یادش بخیر
بگذریم آنلاین و آنتایم نوشتم
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ - یابو انژکتوری
دیروز عصر،
زیر دوش آب،
چشم بسته ،
دست انداختم تو جا صابونی ...
خالی بود ...
زنگ حموم رو زدم ...
چند لحظه بعد،
مادرم اومد پشت در...
همچنان زیر دوش و لیف بدست گفتم :
مامان یه صابون بده ....
چند لحظه بعد ...
در حموم رو تا نیمه باز کردم .
دست مامانم ظاهر شد و یه صابون بهم داد ...
" صابون لوکس "
با کمال تعجب دیدم
عکس روش، تصویری از یه خانوم نه چندان خوشگل
تازه با حجاب کامل کامل ...
یعنی چی ؟!!!!!!!!!!!!!
قبلا عکس یه دختر ی بود
خوشگل تر و جذاب تر ...
همون لحظه خاطره ای برام زنده شد
خب ، با هم بریم به دوران دانشگاه
حوالی دانشگاه
مغازه یکی از دوستان بود که تو ساعات فراغت
با جمعی از بچه ها ، معمولاً اونجا جمع میشدیم و
گپ و گفت داشتیم و بعضاً کار مشتریا رو هم راه می انداختیم.
صاحب اونجا ... اگه اشتباه نکنم یه دختر خاله داشت
که از قضا هم دانشگاهی ما بود ...
دختر نجیب و خوبی بود ...
یه ویژگی داشت ...
اونم اینکه خیلی شبیه اون دختره ی خوشگل
روی صابون لوکس بود
تا میومد و یا میخواست بره
میگفتیم لوکس اومد
لوکس رفت
عجب لوکسیه
خدا حفظش کنه
اسم و فامیل و حتی رشته اش رو بخاطر نمیارم
برای ما لوکس بودو بس
نمیدونم الان کجاست ...
آیا ازدواج کرده؟
آیا بچه دار شده ؟
آیا ؟
آیا؟!
اصلاً چقد تغییر کرده نسبت به اون روزا!
حتما تغییر کرده
مثل همین صابون لوکس
که تصویری از اون دختره ی خاطره ی ما
دیگه روش نیست.
از حموم اومدم بیرون
به مادرم از تصویر روی صابون گفتم
گفت: کجای کاری... حواست نبوده
چندساله که تصویرش عوض شده ...
مامان راست میگفت
همه چیز عوض شده
همه چیز...
حتی آدما و خاطره هاشون
حتی ...
حتی ...

پاک شد و منتظرم ببینم دیگه چه بهونه ای هست که این بار لهت میکنم
دیگه حق نداری به وبلاگام چه خودت چه آدم های دور برت بیان
دیگه حق نداری کامنت هامو چک کنی و سریش بشی
دیگه حق نداری اس و تک بزنی و چرت و پرت بفرستی
دیگه حق نداری ایمیل بفرستی
دیگه حق نداری تو فضای حقیقی و مجازی توکار من سرک بکشی
دیگه حق نداری هیچ جوری پیگیر بشی درباره ی من و زندگیم و هر فضولی دیگه
دیگه حق نداری
دیگه حق نداری
دیگه حق نداری
اگه تکرار بشه
شک نکن شدیدا قانونی برخورد میکنم
راه ها و آدم هاشم دارم
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٩/۸ - یابو انژکتوری

دیروز :
از جیب مردم و پول چلو کباب های حاج حسن شمشیری
صنعت نفت رفت بسوی ملی شدن
امروز :
سالهاست صنعت نفت ملی شده
تو رو خدا از پول نفت یک کم بدین چلو کباب بخریم و بخوریم
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٩/٢ - یابو انژکتوری
برای من افتخار نیست
در کشوری که شخصی چون میرزا تقی خان امیرکبیر
را نابود می کنند، منصب سفارت داشته باشم.
از گزارشات سفیر انگلستان به کشور متبوعش
درباره جریان قتل امیرکبیر
از کتاب " قمر در عقرب " نوشته " شرمین نادری "
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٢۸ - یابو انژکتوری
یکی میگفت :
بیداری اسلامی همون اتفاقات تونس و لیبی و مصر و ...
ایناست؟
پَ نَ پَ
فکر کردی
ماجراهای سران فتنه و چهار راه کالج و کهریزک و ایناست؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۸/٢۱ - یابو انژکتوری