الاغ کتاب خون


 

شايد ، روياي يك سيب زميني گنديده...

 

الو... سه كيلو، دويست... سيب زميني با بسته اي چيپس به خواستگاري گل ها ميرود... شايد...شايد پدر زنش خر باشد...تير برق را به جاي ساندويج بخورد و در خلوتش صادق هدايت بخواند...شايد مادر زنش ، شهري كه يه زماني دوست ندارم را توي تشت بچلاند.

راستي...ماهي تابه سوراخ است ، اديسون... و تنها سيب زميني ست كه نه مادر زن ميخواهد نه پدر زن نه ماهي تابه نه تير برق و نه... زكي !

 

الاغ كتاب خون

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٧/۱۱ - یابو انژکتوری