الاغ کتاب خون


طرحی برای یه داستان

طرف این نیست ها!!!

یه ورژن دیگه از دخترک کبریت فروش به سبک الاغ کتابخون

مثل همیشه یکی بود یکی نبود ...رها کن ! دلم براتون بگه ، در عنفوان جوانی برادر آندرسون ( همون هانس خودمون ) با یه زیدی تریپ لاو میزارن،از قضای روزگار یه بابائی هم عاشق زید هانس شده بود (اسم زید هانس رو ازم نخواین چونکه درست نیست ! الان با هفت هشت تا بچه قد و نیم قد ، به امر شوهرداری مشغوله )درنتیجه ، وی رقیب عشقیش میشه و ما تحت آندرسون میسوزه ،از  همه بدتر طرف کارخانه کبریت سازی داشت  و  ... در آخرین ملاقات ، رقیب عشقی با لبخندی پیروزمندانه انگشت بزرگ دست راستش را به اندرسون نشان میدهد و با کبریتی که محصول کارخانه خودش بوده ، پیپش را روشن می کند و قوطی کبریت اش را به طرف هانس پرتاب کرد و میگوید :

بیا مال تو ، یادگاری داشته باش ...

بگذریم ! از آنجایی که عضو مربوطه بدجوری سوخته بود ، از روی لج و لج بازی و از طرفی چون نه زورش ، نه پول و نه پارتی داشت ، هانس عقده اش را روی کاغذ پیاده کرد و روند داستان رو عوض کرد و اونی شد که شما سال ها خوندینش...

اما اصل داستان به قرار زیره :

کبریت دختر فروش ...

لپ کلوم ،کبریت خاله تشریف داشتن و دخترک هم ( با عرض پوزش )جنده !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٩ - یابو انژکتوری