لوکس

 دیروز عصر،

زیر دوش آب، 

چشم بسته ،

 دست انداختم  تو جا صابونی ...

خالی بود ...

 زنگ حموم رو زدم ...

چند لحظه بعد،

 مادرم اومد پشت در...

همچنان زیر دوش و لیف بدست گفتم :

 مامان یه صابون بده ....

چند لحظه بعد ...

 در حموم رو تا نیمه باز کردم .

 دست مامانم ظاهر شد و یه صابون بهم داد...

" صابون لوکس "

با کمال تعجب دیدم

عکس روش،  تصویری از یه خانوم نه چندان خوشگل

تازه  با حجاب کامل کامل ...

یعنی چی ؟!!!!!!!!!!!!!

 قبلا عکس یه دختر ی بود

خوشگل تر و جذاب تر ...

همون لحظه خاطره ای برام زنده شد

 

خب ، با هم بریم به دوران دانشگاه

 

حوالی دانشگاه

 مغازه یکی از دوستان بود که تو ساعات فراغت

 با جمعی از بچه ها ، معمولاً اونجا جمع میشدیم و

 گپ و گفت داشتیم و بعضاً کار مشتریا رو هم راه می انداختیم.

صاحب اونجا ... اگه اشتباه نکنم یه دختر خاله داشت

که از قضا هم دانشگاهی ما بود ...

 دختر نجیب و خوبی بود ...

یه ویژگی داشت ...

 اونم اینکه خیلی شبیه اون دختره ی خوشگل

 روی صابون لوکس بود

تا میومد و یا میخواست بره

میگفتیم لوکس اومد

لوکس رفت

عجب لوکسیه

خدا حفظش کنه

اسم و فامیل و حتی رشته اش رو بخاطر نمیارم

برای ما لوکس بودو بس

نمیدونم الان کجاست ...

 آیا ازدواج کرده؟

آیا بچه دار شده ؟

آیا ؟

آیا؟!

اصلاً چقد  تغییر کرده نسبت به اون روزا!

حتما تغییر کرده

مثل همین صابون لوکس

که تصویری از اون دختره ی خاطره ی ما

دیگه روش نیست.

 

از حموم اومدم بیرون

به مادرم از تصویر روی صابون گفتم

گفت:  کجای کاری... حواست نبوده

چندساله که تصویرش عوض شده ...

مامان راست میگفت

همه چیز عوض شده

همه چیز...

حتی آدما و خاطره هاشون

حتی ...

حتی ...

/ 0 نظر / 4 بازدید