دست نوشته اي از دوستآس فكرم ، نيما صفار(كرگدن)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مرد خميازه كش زير تير چراغ برق گربه اي شد كه خود را به پاي مرد خميازه كش مي ماليد و قوس ميداد به تن ممتد خودش كه تن ممتد گربه ديگري بود كه گربه همسايه را قطع مي كرد همه افعال در ماضي ست اين فضا نوستالژيك است و گربه هايي كه مي ريختند از دوازده سمت زمان و آسمان اشك كه اشك به مرد خميازه كش نمي آمد مي رفت سراغ زن ساعت دوازده زير تير چراغ برق و در ريمل ها را هي ميگشود كه شاعران ستايشش مي كنند و موشهايشان چاق مي شوند در پرسپكتيو التفات به ديگري كه ازديگري التفات مي خواست و چشمانش را مي بست باز در واقعيتي كور مال كه قدم ها به سمت تمايل مي چرخند .

18.gif35.gif08.gif04.gif

/ 0 نظر / 2 بازدید