شايد ، روياي يك سيب زميني گنديده...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

الو... سه كيلو، دويست... سيب زميني با بسته اي چيپس به خواستگاري گل ها ميرود... شايد...شايد پدر زنش خر باشد...تير برق را به جاي ساندويج بخورد و در خلوتش صادق هدايت بخواند...شايد مادر زنش ، شهري كه يه زماني دوست ندارم را توي تشت بچلاند.

راستي...ماهي تابه سوراخ است ، اديسون... و تنها سيب زميني ست كه نه مادر زن ميخواهد نه پدر زن نه ماهي تابه نه تير برق و نه... زكي !

 

الاغ كتاب خون

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید